حمد الله مستوفى قزوينى
243
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
5140 بدى زيد « 1 » پنجم ، ششم بُد خُبَيْب « 1 » * به دل هريك از علمِ دين بانصيب برفتند با آن دو اين شش چو باد * گذرشان به ره بر به چاهى فتاد رجيع آمده نامِ آن چاهسار * هُذَيْلى بدان جاى كردى قرار ( 112 ) دو كافر به پيشِ هِذَيْلى سپاه * برفتند و آوردشان كينهخواه هُذَيْلى چنين گفت ك « اين جايگاه * نخواهيمتان كردن از كين تباه 5145 ولى كرد خواهيمتان دستگير * كه باشيدمان بندگانِ اسير » سه مؤمن بپيچيد « 2 » از اين ننگ سر * شدند از بدانديش پرخاشخر بُدى عاصم و رافع « 3 » و پس مزيد « 3 » * بكوشيد هريك كه تا شد شهيد سه ديگر به بند اندر آورد دست * ببستندشان مردم بتپرست به شب عبد اللّه بند خود برگشاد * گريزان روان شد به كردار باد 5150 هذيلى برفتش به پى بر « 4 » به راه * گرفت و از آن كينه كردش تباه ببردند زيد و خُبَيْب « 5 » را به راه * سوىِ شهر مكّه از آن جايگاه فروختند و ابن جحششان « 6 » خريد * ز جانشان به خون پدر كين كشيد كه بودش پدر كشته دربدر خوار * بكشت اين دو كس را بدان كينهزار خُبَيْب « 7 » را پس از مرگ بر دار كرد * ز كين ارج او را چنين خوار كرد 5155 از او بود آويخته چندگاه * چو عمرو اميّه درآمد ز راه كه بر صخر ناگه سرآرد زمان * ز دارش فرود آوريد « 8 » آن زمان كه دفنش كند وقتِ شبگير زود * چو شب روز شد مُرده پيدا نبود ندانست كس تا خداوندگار * كجا برد آن پيكر مُرده ، خوار زنى از عرب بُد سُلافَه « 9 » به نام * ز عاصم به دل داشت كينه تمام
--> ( 1 ) ( 5140 ) . : زيد بن الدثنّه ؛ در اصل : حبيب ؛ : خبيب بن عدىّ . ( 2 ) ( ب 5146 ) . در اصل : نبيجيد . ( 3 ) ( ب 5147 ) . رافع ( ؟ ) ظ : خالد ؛ مزيد ( ؟ ) ظ : مرثد . ( 4 ) ( ب 5150 ) . در اصل : نبى بر . ( 5 ) ( ب 5151 ) . در اصل : حبيب . ( 6 ) ( ب 5152 ) . در اصل : ححشان ؛ سيرت رسول اللّه خريدار اين دو را « صفوان بن اميّه » نام برده است . ( 7 ) ( ب 5154 ) . در اصل : حبيب . ( 8 ) ( ب 5156 ) . در اصل : فرود آورند . ( 9 ) ( ب 5159 ) . در اصل : سلامه ؛ سلافة بنت سعد بن شهيد ( طبرى ) .